• امروز یک شنبه بیست و چهارم آذر 1398 

امامزاده سيد سيف الدين محمد (ع) دهستان ارمو

صفحه ی اصلی / امامزاده سيد سيف الدين محمد (ع) دهستان ارمو

امامزاده سيد سيف الدين محمد (ع)

امامزاده محمد بن ابراهيم بن موسي الكاظم (ع) معروف به باباسيف الدين است. بقعه‌ي اين امامزاده بزرگوار در 17 کیلومتری شهر دره شهر در روستاي ارمو واقع گرديده است . دكتر محمد حسن زندي شيرازي در كتاب ( امامزاده هاي مدفون در ايران ) در خصوص امامزاده سيد سيف الدين محمد (ع) چنين آورده است ....پس از اقامت امام رضا (ع) در مرو برادر و برادرزادگان آن حضرت لشكري را تشكيل دادند تا به حمايت از ايشان به طرف خراسان حركت كنند كه اين بزرگواران به دو گروه تقسيم شدند . يك گروه به فرماندهي شاهچراغ (احمد بن موسي الكاظم ) از مسير شيراز عزيمت كردند و گروهي به فرماندهي حسن بن الكاظم (ع) (( كه قبر مطهر ايشان در نزديك شهر مرزي مهران از شهرهاي استان ايلام واقع است )) از غرب وارد ايران شدند.

در اين گروه فرزندان ابراهیم موسی الکاظم (ع)  بنام های : محمد ،احمد ، علی اکبر ، عباس و زيد عموی خودشان حسن بن موسی الکاظم (ع) را همراهی می کردند . به دنبال حمله ماموران مامون عباسی به کاروان سادات و از هم پاشیدکاروان سادات، محمد بن ابراهيم بن موسي الكاظم (ع) كه بخاطر مهارت فوق العاده اش در مبارزه با شمشیر به سيف الدين ( شمشير زن دين ) لقب گرفت بود از کاروان جدا شد و بجهت خونخواهي امام رضا (ع) و مبارزه با مأمون عباسي به طرف خراسان حركت نمود كه در بين راه وارد شهر ماسبزان ، دره شهر كنوني از توابع استان ايلام شد و با محمد بن جابر ملاقات نمودند و  از شهادت عموی خود امام رضا (ع) آگاه گردید.
سيد سيف الدين محمد (ع) قبل از عزيمت به خراسان 6 ماه تا 1 سال بعد از شهادت امام رضا (ع) ، در همين منطقه و در دامنه كبير كوه با مأموران خليفه وقت عباسي درگير و در يك جنگ نابرابر وي و همراهانش به شهادت رسيدند كه پيكر مطهر ايشان در مركز دهستان ارمو مدفون مي باشد . 
كرامات امامزاده

1- آقاي محمود احمديان به همراه همسرش نقل نمودند كه: سال 1375 بنده فرمانده پاسگاه ارمو نزديك روستاي ارمو كه امامزاده سيف الدين آنجا مدفون است مشغول خدمت بودم؛ روزي خانمي از اهالي كوهدشت،  به همراه خانواده اش به پاسگاه مراجعه و اعلام كردند كه پسرشان چند روز است كه از خانه بيرون رفته و هنوز مراجعه ننموده است، من به مادر خانواده گفتم كه ما با تمام توان پيگير موضوع خواهيم شد، چند روزي گذشت و تلاش ما براي پيداكردن پسر ناكام ماند.

مادر پسر گم شده با خانواده به پاسگاه مراجعه و از من درخواست كرد كه او را با ماشين پاسگاه تا امامزاده سيف الدين همراهي كنيم، بنده هم قبول كردم و آنها را برديم امامزاده سيف الدين، وقتي وارد مرقد مطهر شديم مادر به ضريح چسبيد و بعد از راز و نياز با خدا و امامزاده با لحن طلبكارانه به ايشان عرض كرد اي امامزاده سيف الدين من به شما سه روز مهلت مي دهم تا فرزندم را پيدا كنيد مرده يا زنده فرق نمي كند فقط پيدايش كن، اگر پيدايش كردي تا لحظه مرگ خادم شما هستم و براي شما تبليغ مي كنم در غير اينصورت هركسي به زيارت شما بيايد من او را مسخره مي كنم، وقتي مادر از كنار ضريح دور شد، من از لحن تند و جسارت مادر به حضرت سيف الدين (ع) ناراحت شدم و گفتم شايسته نيست شما اين بزرگوار را اينگونه خطاب كرديد؛ امّا مادر بدون توجه به حرف من دوباره رو كرد به امامزاده و با اشاره انگشت گفت فقط سه روز.

بعد از چند ساعت دو نفر با ماشين سايپا به پاسگاه مراجعت نموده و اظهار داشتند كه در كنار رودخانه سيمره جنازه پسر جواني افتاده، بعد از رفتن آنان، هنگام آماده شده من به ذهنم خطور كرد كه اي كاش آن دو نفر را بازداشت كرده بودم شايد آنها به نحوي با مرگ پسر جوان در ارتباط باشند به همين خاطر با پاسگاه گاوميشان تماس گرفته و آنان را در جريان موضوع قرار دادم دقايقي بعد پاسگاه گاوميشان آن دو نفر كه سوار ماشين سايپا بودند را دستگير كردند و به من اطلاع دادند.

يكي از آن دو نفر عنوان كرد كه دايي آن پسر غرق شده در رود سيمره است و مي خواهد برود و به خواهرش اطلاع بدهد، بعد از آمدن مادر و خانواده اش به جاي مورد نظر مراجعه نموديم و با جسد غرق شده پسرش مواجه شديم از روي پلاكي كه بر گردن پسر آويزان بود مشخص شد كه فرد غرق شده همان پسري است كه مادر و خانواده او مدتهاست دنبال او مي گردند و به طرز عجيبي رودخانه وحشي سيمره او را روي تلي از ماسه انداخته است؛ مادر جسد پسرش را در آغوش گرفت و در همان محل دو ركعت نماز گزارد و خدا را شكر كرد و از امامزاده سيف الدين سپاسگزاري نمود، بعد از دقايقي حدود 100 نفر از اهالي و آشنايان فرد غرق شده در آنجا حاضر شدند ولي در ميان آنها پسري جوان بود كه از دور جمعيت را مي پاييد و به جنازه نزديك نمي شد.
 
من به او مشكوك شده و با يكي از پرسنل پاسگاه رفتيم و از او پرسيدم تو چرا نزديك نميآيي و هيچ از اين اتفاق ناراحت نيستي او عنوان كرد كه پسر عموي فرد غرق شده است و با خانواده او قهر است وقتي دليل اين موضوع را از او پرسيدم گفت كه پسر عمويش(فرد غرق شده) 18 روز پيش با شخصي دعوا كرده و من به او مشكوك هستم، وقتي او را مورد بازجويي قرار دادم با اظهار نظرهاي متناقض پسر عمو به او بيشتر مشكوك شدم به همين خاطر در گزارشي كه براي قاضي نوشتم عنوان كردم كه فرد مورد نظر احتمال دارد در جريان مرگ فرد مورد نظر باشد.
 
قاضي هم بعد از اين گزارش دستور بازجويي و تحقيقات كامل از فرد مورد نظر را صادر كرد و جنازه را به پزشك قانوني فرستاد تا علت مرگ پسر جوان مشخص شود، پسر عموي مظنون را به آگاهي بردند و در آنجا به قتل پسر جوان اعتراف كرد؛ يعني بعد از 24 ساعت كه از وعده مادر با امامزاده سيف الدين (ع) نگذشته بود هم جنازه پسر پيدا شد و هم قاتل او شناسايي شد و اين پرونده در ميان پرونده هاي جناحي كشور مورد تشويق قرار گرفت؛ بنده از آن زمان اعتقادم به امامزاده سيف الدين بيشتر شده است .

2- آقاي يحيي حسنوند عموزاده ساكن روستاي ارمو نقل كردند كه: آقاي صادق رئيسي که آن زمان رئيس اداره راه دره شهر بودند به بيماري هپاتيت مبتلا مي شوند و پزشكان از درمان ايشان قطع اميد مي كنند، بعد از جواب پزشكان به امامزاده سيف الدين پناه مي آورد و با توسل به ايشان تقاضاي سلامتي و بهبودي مي نمايد، يعد از چند روز از آمدنش به امامزاده به آزمايشگاه مراجعه مي كند و در كمال ناباوري مشاهده مي كنند كه هيچ اثري از بيماري هپاتيت در او نيست.

3- آقاي تراب علي عموزاده به همراه همسر و فرزندانش نقل كردند كه: يكي از اهالي «رومشكان» كه مادري فلج بوده توسط امامزاده سيف الدين شفا مي گيرد و بدن فلج او كه سالها در حسرت جنب و جوش مانده بود با توسل به امامزاده به تكاپو مي افتد و سلامتيش را بدست مي آورد حتي سي دي اين موضوع در بين اهالي منطقه پخش شد و هم اكنون اين كرامت نقل زبان اهالي است.

4- خانم ساناز فريدي 15 ساله از اهل و ساكن روستاي قلعه تسمه ِ دره شهر نقل كردند كه: برادرم همراه پسرخاله ام با فردي دعوا كردند و او را به شدت مصدوم نمودند به طوري كه فرد مورد نظر به كما رفت، وقتي خانوادگي به اين موضوع رسيديم كه با مرگ پسر، برادر ما هم به جرم قتل عمد معلوم نيست كه چه بلايي بر سرش مي آيد به همين خاطر به امامزاده سيف الدين متوسل شديم تا برادر از اين مهلكه نجات پيدا كند، بعد از چند مدت پسر از كما خارج شد و سلامتيش را بدست آورد و برادر و پسرخاله ام از اين حادثه خطرناك جان سالم بدر بردند و این نبود مگر به بركت وجود امامزاده سيف الدين عليه السلام