• امروز جمعه بیست و ششم مهر 1398 

معرفی امامزاده حاج حاضر(ع) شهرستان ایوان

صفحه ی اصلی / معرفی امامزاده حاج حاضر(ع) شهرستان ایوان

حاج حاضر (ع)

بقعه حاج حاضر در 13 کیلومتری شمال غربی شهر ایوان و 48 کیلومتری شهر ایلام در دامنه جنوبی کوه قرار دارد.  اهالی منطقه در خصوص ایشان می گویند وی خادم امام رضا بوده است و به علت انجام سریع وظایف و حضور به موقع در خدمت امام لقب حاضر را گرفته اند. عده ای معتقدند نام اصلی ایشان سید محمد است . مردم منطقه از ایشان کراماتی دیده اند و از گذشته اموات خود را در اطراف قبر مطهر ایشان دفن می نمودند. کار احداث بقعه جدید حاج حاضر در سال 1390 توسط اداره کل اوقاف و امور خیریه استان ایلام و با کمک های مردمی شروع شده است.

 

امکانات رفاهی بقعه

این بقعه متبرکه دارای امکانات رفاهی از قبیل آب ، برق ، آنتن دهی موبایل و سرویس بهداشتی است . همچنین جاده دسترسی آن آسفالت و مناسب است ولی از کنار جاده تا بقعه حدود 150 متر جاده ی آن خاکی است. این بقعه زائر سرا ندارد. محوطه اطراف آن را قبرستان عمومی شهرستان ایوان تشکیل می دهد.

 

جاذبه های گردشگری اطراف بقعه

شهرستان ایوان از مناطق سردسیری و ییلاقی استان ایلام است که به علت قرار گرفتن بقعه در دامنه جنوبی کوه بانکول و وجود درختان بلوط و همچنین صخره های سر به فلک کشیده و دره ها و چشمه آب گوارای روستای خوران یکی از زیباترین مناطق گردشگری استان ایلام است. بقعه امامزاده سید عبدالله (ع) ، طبیعت منطقه دالاهو ، بانکول ، سیاهگل و تنگه کوشک از مناطق گردشگری اطراف بقعه می باشد.

کرامت امامزاده 
آقاي كمر نورمحمدی اهل و ساكن روستاي حاج حاضر نقل كردند: حدود ۱۵۰ سال خانواده پدر بنده به نام حسين بگ نورمحمد در شهر سرپل ذهاب سكونت داشته اند. شبي امام­زاده حاج حاضر به خوابش مي آيد و مي فرماييد بايد به روستاي حاج حاضر در شهر ايوان بيايي و در آنجا خدمتكار من بشوي، پدرم می گويد من شما را نمي شناسم شما چه كسي هستيد. مي گويد من حاجي حاضر هستم و در روستاي حاج حاضر ايوان مدفونم .

اين خواب چندبار اتفاق می افتد ولي پدرم هيچ اعتناي به خوابش نمي كند، در همين اثنا پدرم بينايي خود را از به طرز عجيبي از دست مي دهد بدين صورت كه ايشان صبح بلند مي شود و نمازش را مي خواند بعد مي خوابد صبح مادرم مي گويد حسين بگ چرا بلند نمي شوي، پدرم مي گويد هنوز شب است،‌مادرم مي گويد اين چه حرفي است كه مي گويي مگر نمي بيني كه خورشيد بالا آمده و روز شده. با كنجكاوي مادرم مشخص مي شود كه پدرم بيناييش را از دست داده است .

وقتي حكمت نابيانيش را در عدم اعتنا به خوابي كه امامزاده آن دستور را به او داده بود، مي بيند با توسل و راز و نياز به امامزاده حاج حاضر بيناييش را بدست مي آورد و به شكرانه اين نعمت از سرپل ذهاب مهاجرت و در روستاي حاج حاضر سكني مي گزينند و كمر به خدمت امامزاده مي بندند. در وهله اول قبر ايشان را مرمت می نماید و بر بالاي آن سايباني برپا مي كند.

بعد از مدتي والي پشتكوه سوار بر وسیله نقلیه از جاده ايوان كرمانشاه مي گذرد و پدرم را در آنجا مي ­بيند ، والي به پدرم مي گويد كه هستي؟ و اينجا چكار مي كني؟ پدرم جواب می دهد: حسين بگ خادم امام زاده حاج حاضر هستم ، والي مي گويد : امامزاده کرامتی دارد؟ پدرم مي گويد : بله، والي مي گويد: من عازم سفر كرمانشاه هستم اگر در طول مسير رفت و برگشت از امامزاده کرامتی ببينم برايش ساختمان مي سازم .

بعد دقايقي كه از آنجا دور مي شوند ناگهان در مسير جاده سنگ سفيدي مي افتد و راه را بر آنان مي بندد و در همين هنگام وسيله نقليه آنان خاموش مي شود ؛ يكي از همراهان والي مي گويد كه اين موضوع کرامت امامزاده است، والی مي گويد اي امام­زاده اگر سنگ را برداري تا ما به راهمان ادامه بدهيم برايت ساختماني بنا مي كنم. ‌به ناگاه سنگ برداشته و وسيله نقليه روشن مي شود، والي بر مي گردد و به پدرم مي گويد من کرامت ايشان را ديدم فردا از كرمانشاه برمي گردم و دستور مي دهم براي امامزاده ساختمان بسازند.


آقاي جاسم پيرحياتي اهل و ساكن ايوان و از معتمدين منطقه از آقاي محمدعلي تعميركاري نقل می کند: در زمان والي ابوقداره به آقاي تعميركاري می گويد برو و براي حاج حاضر بنايی بساز ، والي به همراه ايشان مأموري مي گمارد تا كارش را به نحو احسنت انجام دهد. وقتي که مي خواهد ساخت و ساز را شروع كنند به خاطر كوهستاني بودن منطقه ، با صخره ای بزرگ که از کوه جدا شده بود و در کنار بقعه سقوط کرده بود مواجه مي شوند كه برداشتن یا جابجایی آن از توان آنها خارج است .

به همين دليل به والي ابوقداره مي گويد كه به خاطر وجود صخره نمي تواند ساخت و ساز انجام دهد و ناچاراً كار باید تعطيل شود، والي مي گويد : برو و هرطوري شده بنا را بساز و اگر كوتاهي كني عواقب قصورت متوجه تو است، اصلا برو و به امامزاده متوسل شو و از او بخواه كه كمكت كند.

آقاي تعميركاري وقتي مي بيند كه كار به اينجا كشيده به امامزاده متوسل مي شود و از ايشان درخواست مي كند تا در برداشتن صخره او را ياري كند. بعد از اين ماجرا وقتي براي سركشي به آنجا می رود مي بيند كه آن صخره حدود ۱۰۰ متر از كنار قبر دور شده است، بدين ترتيب كار ساخت و ساز شروع می شود..